غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

372

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شوم * با سبز خطان سبزه خورم بر سبزه زان پيش كه همچو سبزه در خاك شوم . گفتار در بيان وصول دانشمند بهادر بدار السلطنه هرات و ذكر بعضى از حوادث آن بلدهء جنت صفات چنانچه در ضمن وقايع ايام دولت غازان خان سبق ذكر يافت در زمان آن پادشاه عاليشان جماعت تكودريان از ممالك عراق و آذربايجان بخراسان گريخته پناه بملك - فخر الدين محمد كرت بردند و اولجايتو سلطان بنابر فرمان برادر جهة طلب آنطايفه لشگر بهراة كشيده ميان او و ملك محاربات دست داد و بالاخره بر مبلغ صد هزار كپكى صلح اتفاق افتاد و چون غازان خان از جهان گذران بعالم جاودان انتقال فرمود و سلطان محمد خدابنده بجاى برادر بر مسند خانيت صعود نمود ملك فخر الدين پاى در دامان استغنا كشيده باردو نرفت و بلوازم تهنيت نيز نپرداخت بنابرآن اولجايتو سلطان دانشمند بهادر را باده هزار سوار جوشن‌پوش نيز گذار بجانب هراة روانساخت كه ملك فخر الدين و نكودريان را بلطف يا عنف بدرگاه عالمپناه رساند و چون دانشمند بهادر بجلگاه هراة درآمد و مهم او و ملك فخر الدين به صلح فيصل نيافت حكام فراه و اورق و قلعه‌گاه و اسفرار و ساير ولايات نزديك را طلبيده به ظاهر شهر شتافت و مولانا وجيه الدين نسفى كه منصب قضاء بلده هراة تعلق بوى داشت و قبل از رسيدن امير دانشمند بخراسان جهة مهمى به نيشابور رفته بود و در آن بلده بر سبيل اختيار يا اضطرار بدانشمند بهادر پيوسته در اين ايام از غايت ديانت بعرض رسانيد كه هراة را آسان ميتوان گرفت مشروط باآنكه شوارع را چنان مضبوط سازند كه هيچكس غله به شهر نتواند برد و بتعليم قاضى دانشمند بهادر سواران هشيار بر هرطرف گماشت و چون در شهر محصول كهنه تمام شده بود و نو نرسيده قحصى عظيم روى نمود بعد از آنكه ده دوازده روز از جانبين بحرب و ستيز پرداختند بوساطت شيخ قطب الدين چشتى ميان امير دانشمند و ملك فخر الدين بساط مصالحه تمهيد يافت برينموجب كه ملك فخر الدين بقلعه اشكلجه كه آن را امان كوه نيز ميگفتند رود تا مغولان در اثناى راه مضرتى بملك نتوانند و از ابناء دانشمند بهادر لاغرى با وى همراهى نمايد و طغا ببلدهء فاخرهء هراة درآمد و چون ملك بحصار رسد لاغرى را بازفرستد و برينموجب عهد و پيمان در ميان آورده عهدنامها نوشتند و بغلاظ ايمان تاكيد يافت آنگاه طغاى بامعدودى چند به شهر درآمد و ملك فخر الدين قلعهء اختيار الدين را بجمال الدين محمد سام كه از نوكران قديم او بود و بصفت شجاعت و تهور - اتصاف داشت سپرد و در محافظت آنحصار و نگاه داشتن عنان اختيار وصيتها فرمود و شمشير خاصهء خويش بوى داده گفت هركس از ساكنان قلعه شهر از فرمان تو گردن پيچد سرش به اين تيغ بينداز و جمال الدين محمد زمين خدمت بوسيده گفت به قدر مقدور لوازم جان سپارى بتقديم خواهم رسانيد و ملك هزار جوشن و تيغ و كمان بر سپاهيان قلعه بخش كرده با دويست و